Tuesday, September 21, 2010

منِ مقدس

من مقدس نیستم ... می دو نم ... کم کم حالا دیگه نیستم ... کم کم واسه شما دیگه نیستم ... ولی آدم که هستم .... وجود که دارم.... ببینید آقا ! دست ازم رد نمی شه ... می شه منو بغل کنین لطفن ؟... من دارم تو حسرت آغوش شما می میرم و خاکستر می شم ... می شه منو ببوسین لطفن ؟... من دارم از عطش بوسه ی شما رو به زوال می رم ... من دلم می خواد گردن شما رو ببوسم ... سیبک گلوتونو ... فکر می کنین یه بار دیگه اجاز شو بهم بدین ؟... آقا ! ...شما همیشه این قدر بی صدا و آروم گریه می کنین ؟... آقا !... می شه بیاین منو از پشت بغل کنین وقتی دارم با تلفن حرف می زنم ؟ ...آقا! ...می شه ... تلفن حرف بزنین و لبتون بی صدا بره روی لب من ؟... آقا ! ...می شه کنار گاز بایستین تا من بیام کنارتون و بغلتون کنم ؟... آقا !... می شه با من کنج دیوار عشق بازی کنین ؟ ...آقا ! ...آقا !...

No comments:

Post a Comment