Friday, September 17, 2010

می رود

می دانی ! حالا که فکر اش را می کنم می بینم اصلن ارزش ندارد . اصلن نمی ارزد به این همه فکری که من راجع به بودن یا نبودن کسی می کنم . این همه فکر که من راجع به آدم ها می کنم . باشند یا نه . بمانند یا نه . اصلن دارم به این نتیجه می رسم که بعضی ها می آیند که خطی بکشند و بروند . که نمانند . آن هایی که باید بمانند از همان اول معلوم اند . اسمت را می پرسند و اسمت را جایی می نویسند و اسمت مهم می شود براشان . بودنت . ماندنت . بقیه نه . فقط هستند برای گاهی خنده و گاهی گند زدن به اعصاب . که دومی بیش تر اتفاق می افتد . من فقط باید یاد بگیرم که دیگر بهشان اهمیت ندهم . اول که آمدم و به جای اینکه از پشت صندلی های چوبی اسمم را بپرسد اگر ور انداز سر تا پام کرد و به این فکر کرد که موهای بلوطیم نشان از هرزگیم دارد باید حواسم باشد که می رود .

2 comments:

  1. هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو
    كبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست

    ReplyDelete